ده سالگی شازده
پسرک قشنگ من
پسرک قشنگم امشب خیلی اتفاقی به اینجاسرزدم و خاطراتی که ثبت کرده بودمو واست خوندم چه ذوقی کردی وچقدرررر خوشحال شدی که من واست یه دفترخاطرات مجازی ثبت کردم دوس دارم خودت مرتب بیای وچیزایی که واست مینویسموبخونی مادرفدات بشه عزیزدلم❤️😍😘
چکیده این مدت
سلام به پسرگلم و دوستای مهربونش وااااااااااای کلی از آخرین پستی که گذاشتم میگذره ومن تنبلی کردم ازاین بابت پوزش میخوام خوشگلم واماخلاصه این مدت اولین مناسبت تولدخاله سحربود که خیلی خوش گذشت چندباری رفتیم بوشهرکه اونم عالی بود عروسی خاله زیبا رفتیم کنگان اونشب خیلی منو اذیت کردی فدات شم دو روز رفتیم دوراهک خونه خاله سمیه که شماصداش میزنی عاله ببیه خیلی بهمون خوش گذشت چندباری با بابایی رفتی جبرانی خونه عمومجید یه بارهم باعموها رفتین ماهیگیری که به زبون محلی میگیم جاروف چندباری هم رفتیم باغ عالی شماماشالله سروزبون دارتر شدی وخیلی خیلی شیرینتر ازقبل حرف میزنی خوشگلم الان دیگه میتونی جمله بندی کنی حرفاتو انقدنازمیگی مامان بباشک میحام(مامان لوا...
نویسنده :
مامان و بابا
17:08
مریضی گل پسر
عزیزدل مامان چندروزه که مریضه الهی فداش بشم اصلاجون نداشتی ازجات بلندشی فقط بالامیوردی واسهال داشتی بدمریضییه اکثربچه هاگرفتارش شدن قربون نگاه مظلومت بشم عزیزم چقدهم میترسیدی موقع بالااوردن هی منو وباباروصدامیزدی مجبورشدیم یه شب بستریت کنیم عزیزم اخ که دلم میسوزه یادم میادموقع وصل کردن سرم چطورگریه میکردی ومامانی مامانی میگفتی دیدی کاری ازمن برنمیادباباروصدازدی میگفتی محمودمحمودباباهم دلش پرشده بودوبزورجلواشکاشوگرفته بودزن عموتوصدامیزدی الهی مامان فدات بشه عزیزم عشق مامان وبابا نفس زندگیمون عاشقونه دوستت داریم وبرات آرزوی سلامتی وتندرستی میکنیم ان شالله که خوب خوب بشی عزیزم.راستی امروزسالگردازدواجمونه ازهمینجابه بابایی تبریک میگم و واسش آرزو...
نویسنده :
مامان و بابا
13:40
عاشورای حسینی
السلام علیک یااباعبدالله پسرعزیزم امروزمصادفه باعاشورای حسینی این روزروبهت تسلیت میگم وازته دل ازخدامیخوام عشق امام حسین واهل بیت علیه السلام روتووجودت نهادینه کنه ان شالله.این روزهای ایام محرم مرتب تومراسم عزاداری شرکت میکردیم عزیزم روزمراسم شیرخوارگان به همراه علی کوچولو وخاله سحرتومراسم شرکت کردیم مامان بزرگ وزندایی مهین ورضاکوچولوهم اومده بودن بهتون نفری یه توپ یادگاری دادن دیروزهم با بابایی تومراسم تاسوعای حسینی شرکت کردیم باپسرعزیزم رفتیم حسینیه باب الحوائج وزیارتنامه حضرت عباس علیه السلام روخوندیم خیلی ازت ممنونم عزیزم که اونجاپسرماهی بودی واصلامامان رو اذیت نکردی اروم نشسته بودی وبسکوییت میخوردی منم زیارتنامه میخوندم ان شالله...
نویسنده :
مامان و بابا
15:20
واکسن 18ماهگی
گل پسرمامان امروز واکسن زده الهی بمیرم چقدگریه کردی فدات شم انقدمیترسم تب کنی عزیزم.دیشب عروسی دخترعموی مامانی بود گل پسری هم تریپ زده بودقربونش برم الهی وقتی داشتن خانوادگی عکس میگرفتن رفتی پیش عروس ودامادگفتی ننام یعنی سلام انقدعزیزوماهی که نگو هرچی بگم کم گفتم اخرشب هم بزورازتالار اوردیمت بیرون کلی ذوق داشتی گلم منم بهت میگفتم تپل مامان کیه کشدارجواب میدادی من عسل مامان کیه من نازمامان کیه من قربون اینهمه نازنینیت برم جیگگگگگگگگرررررررمممممممم ...
نویسنده :
مامان و بابا
18:46
روزجهانی کودک
خوشگلم روزت مبارک امروزجشن بادبادکهاس بابامحمود زحمت کشیده واست یه بادبادک خوشگل خریده تاگل پسرم بره کلی خوش بگذرونه
نویسنده :
مامان و بابا
14:21
خلاصه این مدت
قبل ازهرچیزخیییییلی ازت معذرتخواهی میکنم که این مدت هیچ مطلبی واست نزاشتم عزیزم،مامانتوببخش که خیلی تنبله گلم .تواین مدت یه باررفتیم نرکوه پیش خاله اینایه شب موندیم که خییییلی خوش گذشت ولی خوب یه عقرب خیلی گنده هم دیدیم که شوهرخاله کشتش ولی خوب خودمون خیلی ترسیدیم وبااینکه قراربودچندروزبمونیم ولی فلنگوبستیم سه روزهم بابایی به خودش مرخصی دادرفتیم بوشهرکلی باهم خوش گذروندیم یه شب هم با بابابزرگ پدری وعمه هاوعموهارفتیم باغ بابابزرگ جوجه درست کردیم باپسرگلم ودوست مامانش رفتیم مراسم دعای عرفه که خیلی مراسم معنوی خوبی بوداین شباهم که مرتب گل پسری رومیبریم پارک واسه خودش حسابی بازی میکنه یه شب حدودای ساعت یازده بودکه رفتیم پارک جزمنوتووبابایی هیییی...
نویسنده :
مامان و بابا
17:32





