گل پسرم یه دونه اس
صبح حدودای ساعت ده ازخواب بیدارشدی شروع کردی به دست زدن نمیدونم چه خوابی دیده بودی ولی هرچه بود خوب کیفوربودی منم واست شعرخوندم تابیشترشارژ بشی رایان پسر یه دونه رایان چراغ خونه رایان من نمونه انقدقشنگ خودتوتکون میدادی ودس میزدی که نگو عشق مامانتی بخدا وقتی بهت صبحونه میدم بعضی وقتاپامیشی ازجات میای بوسم میکنی انقدبامحبتی که نگو با اون چشای خوشگل معصومت بهم نگاه میکنی ومیگی دو تت دا دم منم بیشترازقبل دیوونت میشم عزیزم ،امروزبا بابایی رفتی حمام تو وان خوشگلت نشستی وبا چنتا ازاسباب بازیات که بابایی واست گذاشته بودتو وان سرگرم بازی بودی نانازی مامان بعدافطارهم رفتیم خونه آغاجون شماهمش برمیگشتی میگفتی دو تت دا دم ماهم غرق لذت میشدیم بابا بزرگ اس...
نویسنده :
مامان و بابا
1:07




