رایان جونمرایان جونم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 18 روز سن داره

رایان ماه من

او ماه زیبای زندگی من است

پسرک قشنگ من

پسرک قشنگم امشب خیلی اتفاقی به اینجاسرزدم و خاطراتی که ثبت کرده بودمو واست خوندم چه ذوقی کردی وچقدرررر خوشحال شدی که من واست یه دفترخاطرات مجازی ثبت کردم دوس دارم خودت مرتب بیای وچیزایی که واست مینویسموبخونی مادرفدات بشه عزیزدلم❤️😍😘
6 خرداد 1403

چکیده این مدت

سلام به پسرگلم و دوستای مهربونش وااااااااااای کلی از آخرین پستی که گذاشتم میگذره ومن تنبلی کردم ازاین بابت پوزش میخوام خوشگلم واماخلاصه این مدت اولین مناسبت تولدخاله سحربود که خیلی خوش گذشت چندباری رفتیم بوشهرکه اونم عالی بود عروسی خاله زیبا رفتیم کنگان اونشب خیلی منو اذیت کردی فدات شم دو روز رفتیم دوراهک خونه خاله سمیه که شماصداش میزنی عاله ببیه خیلی بهمون خوش گذشت چندباری با بابایی رفتی جبرانی خونه عمومجید یه بارهم باعموها رفتین ماهیگیری که به زبون محلی میگیم جاروف چندباری هم رفتیم باغ عالی شماماشالله سروزبون دارتر شدی وخیلی خیلی شیرینتر ازقبل حرف میزنی خوشگلم الان دیگه میتونی جمله بندی کنی حرفاتو انقدنازمیگی مامان بباشک میحام(مامان لوا...
20 بهمن 1393

مریضی گل پسر

عزیزدل مامان چندروزه که مریضه الهی فداش بشم اصلاجون نداشتی ازجات بلندشی فقط بالامیوردی واسهال داشتی بدمریضییه اکثربچه هاگرفتارش شدن قربون نگاه مظلومت بشم عزیزم چقدهم میترسیدی موقع بالااوردن هی منو وباباروصدامیزدی مجبورشدیم یه شب بستریت کنیم عزیزم اخ که دلم میسوزه یادم میادموقع وصل کردن سرم چطورگریه میکردی ومامانی مامانی میگفتی دیدی کاری ازمن برنمیادباباروصدازدی میگفتی محمودمحمودباباهم دلش پرشده بودوبزورجلواشکاشوگرفته بودزن عموتوصدامیزدی الهی مامان فدات بشه عزیزم عشق مامان وبابا نفس زندگیمون عاشقونه دوستت داریم وبرات آرزوی سلامتی وتندرستی میکنیم ان شالله که خوب خوب بشی عزیزم.راستی امروزسالگردازدواجمونه ازهمینجابه بابایی تبریک میگم و واسش آرزو...
28 آبان 1393

عاشورای حسینی

السلام علیک یااباعبدالله پسرعزیزم امروزمصادفه باعاشورای حسینی این روزروبهت تسلیت میگم وازته دل ازخدامیخوام عشق امام حسین واهل بیت علیه السلام روتووجودت نهادینه کنه ان شالله.این روزهای ایام محرم مرتب تومراسم عزاداری شرکت میکردیم عزیزم روزمراسم شیرخوارگان به همراه علی کوچولو وخاله سحرتومراسم شرکت کردیم مامان بزرگ وزندایی مهین ورضاکوچولوهم اومده بودن بهتون نفری یه توپ یادگاری دادن  دیروزهم با بابایی تومراسم تاسوعای حسینی شرکت کردیم باپسرعزیزم رفتیم حسینیه باب الحوائج وزیارتنامه حضرت عباس علیه السلام روخوندیم خیلی ازت ممنونم عزیزم که اونجاپسرماهی بودی واصلامامان رو اذیت نکردی اروم نشسته بودی وبسکوییت میخوردی منم زیارتنامه میخوندم ان شالله...
13 آبان 1393

واکسن 18ماهگی

گل پسرمامان امروز واکسن زده الهی بمیرم چقدگریه کردی فدات شم انقدمیترسم تب کنی عزیزم.دیشب عروسی دخترعموی مامانی بود گل پسری هم تریپ زده بودقربونش برم الهی وقتی داشتن خانوادگی عکس میگرفتن رفتی پیش عروس ودامادگفتی ننام یعنی سلام انقدعزیزوماهی که نگو هرچی بگم کم گفتم اخرشب هم بزورازتالار اوردیمت بیرون کلی ذوق داشتی گلم منم بهت میگفتم تپل مامان کیه کشدارجواب میدادی من عسل مامان کیه من نازمامان کیه من قربون اینهمه نازنینیت برم جیگگگگگگگگرررررررمممممممم ...
23 مهر 1393