رایان جونمرایان جونم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 18 روز سن داره

رایان ماه من

او ماه زیبای زندگی من است

خاطرات ماه رمضونیه گل پسر

1393/4/14 3:52
نویسنده : مامان و بابا
162 بازدید
اشتراک گذاری

صبح باگفتن علی علی ازخواب بیدارشدی  فکرکنم دلت واسه علی خاله سحرتنگ شده منم که این شباتاسحربیدارم روزاخیلی داغون میشم بیخوابی اذیتم میکنه اینجاهم که هواماشالله گرررررم توهم که هزارماشالله شیطون.ساعت یازده بودکه رفتیم خونه دایی محمداونجاهم کلی نق زدی تااینکه خداروشکر زندایی خوابت کردمنم گذاشتم اونجااومدم خونه کاراموانجام دادم ساعت حدودپنج بودکه اومدم خونه دایی افطاراونجابودیم توهم اصلانزاشته بودی زندایینابخوابن بعدافطارمنوتو و بابایی باموتورعمومهدی رفتیم توخیابون واسه خودمون کلی چرخیدیم که یکدفعه بنزینش تموم شدقفل کرد نزدیک بودبفتیم خدابهمون رحم کردمنم خیلی ترسیدم امشب یاد گرفتی بالهجه خیلی قشنگت بگی دوتت داام یعنی دوست دارم هم خودت کلی ذوق زده شدی هم منوبابایی راستی یادم رفت بگم که چقد پسر بامحبتی هستی همش مامانتو ماچ میکنی خیلی خیلی مهربونی عزیزدلم.خوب فکرکنم پرحرفی دیگه بسته آخه دارن مناجات میگم بااجازه برم سحربخورمماچ

پسندها (1)

نظرات (1)

تبادل لينک
17 تیر 93 23:01
سلام من زياد به وبلاگت سر ميزنم مطالبت جالبه لطفا بيشتر مطلب بزار چون ميبينم براي وبلاگت زحمت ميکشي اينو هم بهت ميگم برو به اين سايتي که ادرسشو رو گزاشتم و ازش لينک بگير رايگان بازديدت زياد ميشه من گرفتم خوب بود -----------