رایان جونمرایان جونم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

رایان ماه من

او ماه زیبای زندگی من است

سحری خونه مامان بزرگ

1393/5/2 2:16
نویسنده : مامان و بابا
130 بازدید
اشتراک گذاری

بالاخره منو گل پسری یه سحری رومهمون سفره مامان بزرگ شدیم سه شنبه رفتیم خونه مامان بزرگ افطارمون روهم بردیم اونجاقلیه ماهی.بعدافطاربابایی رفت مغازه منو گل پسری هم موندیم پیش مامان بزرگ بعدمن به مامان بزرگ گفتم خیلی دلم میخوادیه شب پیشت بمونم وسحر روباشمابخورم مامان بزرگ هم خیلی خوشحال شدوهیچی دیگه زنگ زدیم به بابایی که نیاددنبالمون و موندیم پیش مامان بزرگ وبابابزرگ.گل پسری که بعدکلی شیطونی کردن خوابش بردولی منو مامان بزرگ تادونیم سه بیداربودیم مامان بزرگ هم خوابش برد ولی مامانی تاسحربیداربودتاوقتی که ساعت کوکی مامان بزرگ زنگ زدباهم سحری خوردیم جای همه دوستان خالی پای سفره پدر ومادرخیلی به آدم میچسبه خداروصدهزاربارشکر.بابایی چهارشنبه نوبت دکترداشت رفت بوشهرمنو گل پسرهم موندیم پیش مامان بزرگیناتاساعت هشتونیم که بابایی باخاله سحریناازبوشهراومدن تایازده پیششون بودیم بعدش گل پسر با بابایی رفت خونه بابابزرگ منم موندم پیش خاله سحروعلی کوچولو یه ساعت وخرده ایی بعد رایانی وباباش اومدن دنبال مامان باهم برگشتیم خونه دلمون حسابی واسه خونمون تنگ شده بود.الان هم گل پسر وباباش خوابن مامانی هم وقتو غنیمت شمرده و اومده وبلاگ گل پسری رو آپ کرده خوب بخوابی پسرگلم

پسندها (1)

نظرات (0)