عیدفطرمبارک
سلام عیدتون مبارک طاعات وعباداتتون قبول درگاه حق.شب عیدرفتیم پیش مامان جونی که بهشون عیدتبریک بگیم بابایی نیومد دنبالمون خوابش برده بود ماهم شب اونجاموندیم منم که طبق معمول تا اذون صبح بیداربودم ولی گل پسری خواب بود وقتی اذون گفتن مامان جونی روبیدارکردم واسه نماز بعدازنمازبابایی اس دادکه بیداره رفته نونوایی منم گفتم بیاددنبالم که باهم بریم نمازعید منو بابارفتیم نماز گل پسرهم که خواب بودموندش همونجابعدنمازرفتیم دنبال گل پسرتاهنوزخوابه با بابایی اومدیم خونه من خیلی حالم بد بودهم سرماخورده بودم هم اصلانخوابیده بودم میخواستم بخوابم که زنگ زدن که بیاین گل پسرتونوببرین بابایی رفت دنبال آقارایان اوردش خونه فداش بشم چشاش پرخواب بودولی بابا اصرارداشت که بیدارت کنه لباس عیدیتوتنت کردباخودش بردت خونه باباش اخه واسه مادربزرگ مرحومت مراسم گرفته بودن منم نتونستم صبح برم اخه خیلی حالم بدبودبعدازظهررفتم.ساعت یک بابایی اوردت خونه ولی خواب بودی تاساعت چهارخوابیدی ولی چندبارحینش پاشدی ونق میزدی مامانی هم پیشت خوابیدساعت چهارتازه پاشدم نمازونهارعصررفتیم خونه بابابزرگ پدریت شب خاله سیمین اومدپیشمون همچنین خاله سحروعلی کوچولوومامان جون.حدودای ساعت دوازده حالت بدشدعزیزم الهی فدات شم کلی بالا اوردی اخه بدون اجازه من بچه های عمه وعموهات کلی بهت چیپس داده بودن خیلی واست ناراحت شدم عزیزدلم کلی هم گریه کردم تاساعت سه چندباربالااوردی بعدش خوابت بردتاصبح که دیدم کلی تب کردی وبععععله سرماخوردی دیگه.داروهاتومرتب بهت دادم ولی هنوزهم تب داری فدات شم شب باخاله ایناوزندایی ومامان جون رفتیم خونه مادربزرگ من ولی گل پسراصلا آروم نبودهمش گریه میکردونق میزدبابایی بردت بیرون بلکه آروم بشی یه کم موندیم پیش مامان بزرگم بعدش رفتیم فروشگاه کمی نق زدنت بهترشددیگه اومدیم خونه داروهاتوخوردی خوابیدی پسرمعصوم مامان ان شالله صبح که پاشی خوب خوب شده باشی قندعسلم



عیدفطرمبارک
